دو سه شب پیش با سه فریاد و یک فریادِ بلندتر از خواب پریدم. فریاد ها را یادم است. حتی آن سه تای ماقبلِ بیداری را. حتی دیدم، در خواب دیدم و حس کردم ماما و سارینا را توی راهرو که شنیده اند صدایم را و ترسیده اند. فریادِ آخر، بیداری بود و جَستن سمتِ آن دو. بیداری بود و زدوده شدنِ خاطر از رویا/کابوس. مح
برچسب:
نویسنده: باربد محبی
تاريخ: شنبه
20 خرداد
1396 ساعت: 6:02